قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

56

تاريخ نگارستان ( فارسى )

نداشتم مروت ، تقاضاى آن مىكرد كه آنوجه را بالتمام نزد تو فرستم و چون مرا نيز اخراجات ضرورى واقع بود تدبيرى جز اين نداشتم كه نزد فلان ، كه دوست من و تو است فرستم و چيزى از او التماس كنم چون نزد او ارسال داشتم او همين كيسه را سر به مهر نزد من فرستاد بيت : بسيار بوده است كه مرد از ره وفا * پا بر سر محافظت سيم و زر نهاد لاجرم در تعجب افتاده پيش تو آمدم كه حقيقت استنكاف نمايان نمايم نظم : مشرق و مغرب همه پر همدم است * ليك از آنگونه كه مىبايد كم است ديدهء بد دور از آن ارجمند * كوشد اندر سر ياران سپند واقدى گويد بعد از آن دوست ديگر را طلب داشته بعد از اخراج يكصد درم كه در وجه اطفال مقرر شد آن مبلغ را سه بخش كرديم . در تاريخ يافعى از واقدى نقل كرده كه او ميگفته كه معلومات و محفوظات من زياده از كتب من است و كتب من يكصد و بيست اشتر بار است [ 74 - يكى از ياران پيامبر ( ص ) و خوشهء انگور . ] 74 تمثيل در بعضى تفاسير سمت تسطير يافته كه يكى از اصحاب حضرت رسالت پناه صلى اللّه عليه و آله و سلم خوشهء انگورى و خوشهء خرمائى بيكى از ياران خود فرستاد و او باوجود كمال فقر وفاقه اصلا در آن تصرفى نكرده آن را بيكى از دوستان اهدا نمود و همچنين وى به ديگرى فرستاد و بهفتاد خانه روان داشتند و بار آخر به منزل شخص اول فرستادند و آن صداقت و صفا مقبول درگاه كبريا گرديده اين آيهء كريمه در شأن آن فرقهء عليه نازل گشت وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ نكته : صداقت عبارتست از دوستى صادق و علامت صدق آنست كه از شائبه دور بودن پرهيز كنند جز آنچه شرعا جايز نباشد چنان كه هرچه جهت خود خواهد جهت آنشخص خواهد و هرچه به خود ناپسندد و بآنكس نيز نپسندد كما قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم لا يؤمن احدكم حتى لا يحب لاخيه ما يحب لنفسه قطعه : هركسى را لقب مكن مؤمن * گرچه از سعى جان و تن كاهد تا نخواهد برادر خود را * آنچه در حق خويشتن خواهد [ 75 - ديوجانس و دو يار موافق . ] 75 حكايت آورده‌اند كه روزى نظر ديوجانس بر دو يار كه شيوهء اتحاد بين آنها استقرار يافته بود افتاده از حال ايشان استفسار كرد گفتند دوستان قديم بر جادهء صداقت مستقيمند گفت اگر راست ميگوئيد چرا يكى را مال در پيش است و آن ديگرى بينوا و درويش است بيت : هر كرا خانهء بود پر زر * هست مفلس اگر ندارد يار قطعه آندوستان كه از سبب آبروى يار * دادند گرد فتنهء ايام را سكون